اسطوره  قلبهاي ما

 

پروفسور زاون يد يقاريانس در 1914 ميلادي در تبريز ديده به جهان گشود و در اوان كودكي با موسيقي اشنا شد. او در 6 سالگي نواختن ويولن كلاسيك را اغاز نمود. استادان بنامش شاهين ديلانيان- لئون گريگوريان -بابگن تامرازيان و شاواش باغداساريان كه جملگي از دانش اموختگان كنسرواتورهاي روسيه  - بلژيك و المان بوده ا ند در شكل گيري شخصيت موسيقايي او نقش بسزايي داشتند .

وجود پروفسور زاون گنجينه اي با ارزش از ادبيات موسيقي و درك و شناخت نت به نت اثار موسيقي است.

او در مقام معلم نيز شاگردان زيادي را تر بيت كرده استكه بسياري از ويولنيستها ي ايراني از ان جمله اند.

يد يقاريانس علاوه بر ويولن در نواختن گيتار كلاسيك-ساكسيفون و كلارينت نيز مهارت دارد.

 

 

بهمن مه ابادي

 
         
     
         
 

The glory of cremona

( Fifteen famous violin )

   
         
        movie   English      
   
 

به نام خداوند جان و خرد

                            هنرمند واقعي انسان حقيقي است

هنرمندان بزرگ در عين حال برترين مورخان زمانه اند. جايي كه نويسندگان تاريخ متوقف مي شوند،‌ هنرمندان آغاز مي كنند. درست بدانگونه كه وقتي زبان الكن مي شود، موسيقي مترنم مي گردد. هر ميزان يا نجوائي ست درون سوز در هيبت نت و يا فريادي است بنيان كن در قالب ساختاري نو يا كهن از موسيقي. زيرا بي شك تنها صداست كه مي ماند.

تاريخ صوت پروسه رودرروئي انساني است كه در پي كشف و شهود به ساختن دنياي آرماني خود مي پردازد و از در هم گسستن تار و پودي كهنه و مندرس كه بوي نا مي دهد به عرش اعلاء مي رسد. او در نت به نت اثر و اجرايش به دنبال پاكي مي گردد و هر ناپاكي را فالش مي نامد، پس اگر تاريخ روايتي از انسان در درون ساختار قالبي زندگي روزمره است، هنر نماد سير و سلوك تاريخ در درون انسان وازده و تنهاي ابدي و ازلي ست. زيرا هر دو، انسان و هنر از مبداء خود به حركت درمي آيند تا در نقطه اي همديگر را ملاقات كنند. هنر بر شالوده شناخت زير و بم و دم و بازدم تاريخ موجود مي تواند به استقبال تاريخ آرماني خود برود و خويش در جاي نيرويي از نيروهاي آرماني بنشيند. با اين ديدگاه مي بايست موكداً‏‎ گفت كه اگر در جهان هر متاعي به نام هنر عرضه مي گردد و به ظاهر بازار خود را مي يابد و آنگاه فراموش مي شود، قصه جداگانه ايست كه هيچ ربطي به هنرمند ندارد. زيرا هنرمند بودن سخت دشوار است. هنر يك آئين است، آئيني مقدس و اجتماعي. و نفس زيستن، تركيبي از دانش و خرد و خلاقيت به انضمام جوهري كه نامي بدان نتوان داد. و در بْعد اجتماعي خود موجب تحقق پيوند حياتي جامعه و انسان، و در تحليل نهائي نوعي جهان بيني ست مستقل از هر نوع جهان بيني ديگر. در اندرون اين معدن درخشان، موسيقي جايگاهي بس ويژه دارد. ساختار انتزاعي آن ديگر هنرها را اغوا مي كند و برخي اعلام ميدارند همه هنرها نيز مي بايد به درجه آزادي عمل موسيقي دست يابند. غافل از آنكه موسيقي امروز بسي آزادتر از موسيقي ديروز است. در اندرون اين موسيقي آزاد و رها از تمام بندهاي خواسته و ناخواسته، انسان قرار دارد. هسته مركزي انديشه، تكاپو و خلاقيت. جان روشن او با وديعه آسماني و خدايي گداخته شده است و او در پي عشق، رياضت غريبي را به جان خريده و ساعتهاي طولاني را در روزهايي بي شمار براي ماهها و سالهايي چند به ممارست آنچه مي بايست بود و نيست، پرداخته است. هر نواخت او را به سر منزل مقصود نزديك و نزديكتر ساخته و او بي آنكه آني به روزمره گيهاي عاميانه نگاهي بيفكند، بر ساز خود ديده دوخته و از سلوك رياضت به مرحله خلاقيت دست يازيده است. بي شك همه عاشق مي شوند كه اين اعتباري خاص نمي تواند بود. اما آنگاه عشق اعتبار و معناست كه در سندان زمانه پتك بخورد و مداومت ابدي يابد. امروز در پيشاپيش ما انساني ايستاده است كه سالهاي عمر خود را بي وقفه اي ترديد به عشق تقديم نموده است و در اين معاشقه هستي و نيستي اينك خود به رنگ عشق درآمده است. اين پير و پيشكسوت موسيقي كلاسيك در آذربايجان اگر تنها موسيقيدان صاحب نام و آوازه علمي نباشد، بي ترديد در رديف معدود هنرمندان برگزيده و گرانقدر موسيقي اين سرزمين، سزاوار احترامي والاست. هنرمندي كه بعد از سالهاي سال تلاش و تجربه و كار، به اتكاي خلاقيت و ذوق سرشار خود توانسته است با ايجاد روشهاي علمي و عملي در اجراي موسيقي، تنظيم آن و تربيت شاگردان ممتاز، به اثبات نظريه آموزش صحيح و برخوردار از اسلوب جهاني موسيقي پاي فشارد و در اين راستا از خود شخصيتي بين المللي ارائه دهد كه در امر تعليم و تربيت موسيقي در آذربايجان از نخستين نمونه ها و البته بي همتاست. استاد زاون يديقاريانس در امر تعليم و تربيت بي اغراق بيش از نيم قرن تجربه عملي كسب كرده اند كه اين خود نيز از اتفاقات نادر دوران ماست.

پيش بردن هنرجويان موسيقي از ميان آنهمه موضوع و جريانهاي صحيح و ناصحيح، امر بسيار خطيري است كه اين استاد نامي با افتخار از اين آزمايش سخت، سربلند بيرون آمده و امروزه وجود بهترين و زبده ترين ويلنيست ايران آقاي خاچيك بابايان - سند با افتخار اين تعمق علمي است. حضور مداوم و دائمي در عرصه هاي موسيقي بدون ذره اي انديشه منفي يا نظريه حذفي توأم با خودبيني نسبت به ديگران از استاد زاون يديقاريانس الگوي نمونه اي را ارائه مي كند كه بي شك براي همگان درس بزرگي است. زيرا به طور معمول و با كمال تأسف گاه شاهد آن بوده و هستيم كه انحصارگرايي و انحصارطلبي حتي در محافل علمي و هنري هم قابل رؤيت است. كه اين موضوع درباره استاد زاون يديقاريانس صدق نمي كند زيرا تا بدانجا كه در خاطر دارم از ايشان مهرباني، يكدلي، تشويق و كمك دريافت كرده ام و در ديدار و ملاقات شاگردانش بدين شاخص ها پي برده ام. زمانيكه كودكي خردسال بودم پاي به مكتب اش گشودم. او از راز بزرگ سازش مي گفت، تا به امروز كه ساليان بگذشته است باز هم رازي از سازي كه هرگز داستانش را پاياني نيست، از او مي شنوم. ديگران آمدند و رفتند، دنيا را در چيزهاي كلي كه در اصل بسيار هم جزئي بود معنا كردند و او برايمان خود پاي فشرد كه ايمانش از خداوند سرچشمه مي گرفت. زندگي استاد من در دنياي موسيقي مفهوم داشت زيرا تمام آنرا به پاي والاترين معناها ريخت كه امروز هم نامش،‌ وجودش، خانه اش و خانواده اش همه سرشاري عاشقانه عشق اند.

استاد مرا  آموخت، همچنانكه ديگر دوستانم را. او جان ما را فروزان ساخت و آنگاه اجازه داد تا شعله بكشيم. هنوز هم در كتابهايم آثارشان را مي يابم كه به حق عالمانه اند. هر كدام از شاگردانش به گونه اي نام او را با خود به همراه بردند. يكي بر روي صحنه ها هر آنگاه كه ظاهر شد از پروفسور زاون يديقاريانس نوشت. يكي تا دست به قلم برد از او ياد كرد كه اول و آخر بود. ديگري شاگردانش را به نام و ياد او تربيت كرد زيرا كه در مكتب مهرباني او چيزهايي را ياد گرفته بود كه هرگز در هيچ جاي ديگري با هيچكس ديگر نمي توانست بياموزد و اينگونه عاشق موسيقي شود. پروفسور زاون يديقاريانس با تمام دانش خود هميشه فروتن بوده و هست.

 من از ايشان آموختم كه چگونه مي توان فروتن بود و دريافتم كه هنرمندان حقيقي هميشه فروتن بوده اند. در هنرستان موسيقي تبريز سالها از ايشان درس گرفتم. زمانيكه هنرستان در نزديكي باغ گلستان بود. آنگاه كه در خيابان تربيت استقرار يافت و سپس در آخرين منزلگاه هنرستاني خود، خيابان منجم. در خانه اش،‌ در كلاس صميمانه و كوچكش نيز حاضر شدم. انديشه هايي را آن دوران در مغزم سازمان داد كه مهم، كلي و اصولي بود. بعدها هم در خدمات و فعاليت هاي موسيقي،‌ لحظه اي از اصليت خود و معلمم خارج نشدم.

در طي سالهاي كار و فعاليت خود بسياري از آدمهاي گوناگون را ديدم، آنها هر كدام خاصيت بشري خود را داشتند اما از عرفان سترگ موسيقي بي بهره بودند. هميشه در ذهن خود ايماني را مرور مي كردم كه از استاد موسيقي ام به يادگار داشتم. هنرمند واقعي انسان حقيقي است. زيرا بي شك در جريان تولد يك نغمه است كه حتي بردگان نيز آزاد مي شوند. موسيقي تمامي آن بندهاي خصمانه اي را كه فقر و استبداد و سنتهاي وقيح بر دست و پاي آدميان بسته اند، در هم مي شكند و در حوزه هم نوائي جهاني، شرق و غرب، شمال و جنوب را به هم ميپيوندد. در اين نوزايي هنرمند، رودرروي دنياي پر از مجهول، مضطرب و تيره گون مي ايستد تا هارموني هماهنگ با تپش دلهاي مالامال مهر را بر اركستري از بشريت پريشان و در هم جاري سازد و آدمي را از فرديت خود به كليت جهاني خويش رهنمون باشد كه موسيقي ما ميراث جهاني بشريت است. اين ميراث گرانبها ارتباط تنگاتنگي با علوم تربيتي دارد. اراده انساني را تقويت مي كند و با قدرت بخشيدن به تمركز، انسانهايي ژرف و باهوش به جامعه تحويل مي دهد. آذربايجانيها مردماني مشوق، حق شناس و معرفت جو هستند. اينجا سرزمين معرفت است. سعيد نفيسي آذربايجان را از حيث موسيقي ايتالياي شرق مي نامد كه البته اين ادعا با توجه به منابع عظيم و گنجينه هاي غني آثار موسيقي اعم از قطعات فولكلوريك، آفريده هاي موسيقي عاشقي و آثار سمفونيك، كنسرتوها و فرمهاي موسيقي مجلسي، تشكلهاي موسيقي خانوادگي به همراه قداستي آميخته با عشق در تك تك مردم اين سامان نسبت به موسيقي قابل تعمق و بررسي است. در سده هاي گذشته نيز موسيقيدانان بزرگي چون صفي الدين اُرموي و عبدالقادر مراغه اي آثاري را از خود به يادگار گذاشته اند. استاد زاون يديقاريانس يكي از فرزندان اين آب و خاك است و نمونه اي از دانش و معرفت همه آذريها. و در اصل وجود پاك ايشان يكي از درخشانترين صفحات كتاب قطور هنر و فرهنگ اين مردم دانا و فهيم است.

باري، آنچنانكه كه همگان مي دانند پرومته ئوس آتش را از مشعل خدايان ربود تا چراغ خرد انساني را بيفروزد. اُرفه ئوس در كنار درياهاي دوردست آنقدر به كار نواختن چنگ ادامه داد كه خورشيد دميد و كلاغان به پرواز درآمدند و ابراهيم در آتش، گلستان ايمان خويش را يافت و استاد زاون يديقاريانس در موسيقي شهر آرماني خود را جستند تا تن و روان خود را شستشو دهند و به هيبت اهورايي خويش درآيند. من بر دستان پاكشان بوسه مي زنم.

 هر كه را جامه ز عشقــي چـاك شد                     او ز حـرص و عيب كـلي پاك شد

  شاد باش اي عشق خوش سوداي ما                اي طبيب جـملـــه عـلت هـاي ما

   اي دواي نخــوت و نـامــــوس ما                       اي تو افـلاطــون و جـالينـوس ما

 

بهمن مه آبادي

اسفند 1380

تهران

 
   
     
   
 
 
 
    ابتدا       English    
                   
 

[ Home ] [Album ] [ Gallery ] [ News ] [ Voice ] [ About us ] [ Contact us ]

[ Creation ] [ Benedictus ] [ Gaiety ] [ Winter ] [ Fall ] [ Summer ] [ Violin ]