|
سيب
با اراده و اميد راه سخت و دشوار زيستن
در بستر تاريخي هنر پربار مي شود و سل در جستجوي هويت انساني خود آلبومي
ديگر را به اتمام مي رساند تا در عشق، زيبايي، سرخي و طعم شهد آگين سيب،
رنج هاي نا گفته و زميني خود را به نسيان بسپارد و در دوران هاي تاريخي
موسيقي، كمال بشري اجداد خود را مرور كند. |
 |
در اين جريان مقدس همه چيز رو به سوي معراج دارد و تعالي مورد خطاب است. ترس، ناداني، حقارت، افكار فرو مايه و سراشيبي بشري دنياي ما را احاطه كرده است و گاه چنين مي نمايد كه حتي علي-رغم درك حقيقت و واقعيت با خود نيز لج مي كنيم تا به شيطان درون باج دهيم; اما در جهان بسيارند انسانهايي كه خواهان رستگاريند و گام در آن سوي مي نهند.
اعضاي سل چون راهروان ابدي، استوار در راهند بي آنكه مدعي چيزي باشند. آنها براي شادي روح خود مي نوازند و با تمام وجود خود در تلاشند تا به حاشيه ها رانده نشوند. ما در موسيقي ذات هستي را جستجو مي كنيم و در اجرا ها، حقارت بشري خود را محك مي زنيم. در تمرينات حاضر مي شويم و در خود سازي-هاي موسيقي گام مي گذاريم، رنج هاي بيشمار لذت و رياضت نواختن را بر خود هموار مي سازيم، در شهد آسماني انديشه شيرين كام مي شويم و بي مدعا براي هستي مي نوازيم و گاه مائده اي زميني را به رسم يادبود به پيشگاه شما تقديم مي كنيم. بسيار دوست مي داريم كه در تجربه هاي شنيداري آواهاي هستي، شما را نيز سهيم و شريك سازيم تا از تنهايي هاي بيشمار به مدد نفس گرم و گوش هاي تشنه رهايي يابيم. دوستداران سل با اشتياق كار ها را دنبال مي كنند و با لذت گوش هوش به نوا هاي موسيقي متفكر مي سپارند. آنها با ما هم عقيده اند كه موسيقي انديشه را تيز مي كند، و خود در سرزمين اشتياق رشد مي يابد. لذا بي مهابا مي توان اعلان داشت كه هر كجا تعمق، فلسفه، علم و معنا شكوفان بوده است، موسيقي به بار نشسته و راه معنوي بشر را در بيان همه ي آمال و آرزو هايش پيموده است و غير اين، چيزي به نام و هيبت موسيقي به عاريه با نام موسيقي پديدار شده و لاجرم راه به اضمحلال برده است. سل در رستاي حركت خود تا اين دوازدهمين آلبوم اثبات مي كند كه بي ترديد فرزانگي را پاس مي دارد و از تلاش خود براي روشن شدن راه فرهيختگي دريغ نمي كند. موسيقي احساس درون است كه با نيروي انديشه در كالبد آوا مي نشيند و بي واسطه انسان، خلوص، پاكي و مينايي او را مورد خطاب قرار مي دهد. موسيقي ما را از زمين و آلودگي هاي آن مي رهاند و بر فراز ابر هاي آمال مي نشاند تا به موعد رهسپار شويم و در كهكشان عشق به پرواز در آييم.
بهمن مه آبادي
بهار 90 |