موزار بهترين مونس
دلهايي است كه مهر ورزيده اند و اين در حاليست
كه حيله گران در كار تنيدن دامي تازه اند و
چاپلوسان در تدارك الفاظ و القابي نو، تا
بيهودگي زيستن خود را رنگي ديگر زنند. و او با
نگراني صرف مينگرد و بخت خويش را در آزمون
زمانه محك ميزند. زندگي نه تنها به او ترحم
نميكند بلكه جدا با او سر قهر و ناسازگاري
دارد. شريان هاي حياتي اش به خداوند ختم ميشود
و او از آسمانها مينوشد و تنها از معبودش
الهام ميگيرد. موزار تنهاست. او در مقابل جهان
سرتاسر جهل و ناداني تنهاست. روح آزاد و
آسماني اش در گرداب حوادث زشت و ناپسند چونان
كبوتري كه به دست صياد بال بال ميزند، به
پروازي مي انديشد كه ميتواند او را به آزادي
جاويد رهنمون باشد. رنج را به صورت هاي
گوناگون تجربه ميكند و پريشاني، وحشت از
مجهولات و دلهره هاي حزن انگيز تنهايي را
ميشناسد.از
250 سال پيش تا ابديت تاريخ او سرودي را سر
داده است كه اكنون پس از گذشت اين همه سال
استوار و پابرجا ، موسيقي هستي، جاودانگي و
شادماني است. ناملايمات بيشمار با آنكه كام او
را يكسر تلخ ميكنند اما اصالت و آزادي بي حد
درونش حتي لحظه اي از آفريدن و مقاومت در
برابر ناهمگوني و عدم هنجار دچار ترديد
نميشود. او رسالتي دارد و همچون رسولان مي
انديشد. با اين همه موسيقي ناشناسان استاد،
بسيار دير به ارزشهاي دروني موسيقي او معترف
ميشوند. و ما امروزه شاهد آن هستيم كه موزار،
خالق زيباترين نغمه هاي تمام دورانها ، اعجوبه
ايست كه موسيقي از نهاد ژرف ، درونگرا و خستگي
ناپذيرش ميتراود. آثاري كه در مداومت رياضت
شخصي او به كالبد و محتوايي خاص و بي همتا دست
مي يازند. حركتش به سوي كمال بي آنكه حتي لحظه
اي متوقف شود او را به آسمانها سوق ميدهد و
موزار در مرگ خود نيز راه به سوي كمال مي برد.
ستاره تابناك زندگي
اوفرصتي براي سوسو زدن نداشت. 36 سال زمان كم
و فشرده اي بود كه سرنوشت در اختيار وي قرار
داده بود و او ميبايست از آن به عاليترين وجه
استفاده كند. لذا او موزار ميماند و در آفرينش
هاي خود همچنان كه ذهن هاي پيچيده و پرورش
يافته را خطاب قرار ميدهد، مردمان ساده را نيز
كه قدري استعداد انديشه و تعمق دارند، فراموش
نميكند. امروزه ما موزار را دوست ميداريم زيرا
در دستهاي هنرمندانه اش تپش موسيقي و در اشراق
والاي هنري اش تبلور نيمه هاي گمشده شخصيت
معنوي و حقيقي انسان را باز ميجوييم و با ريتم
موسيقي او نفس تازه ميكنيم زيرا كه به قول
مولانا: " ما همه ابناي آدم بوده ايم-در بهشت
اين لحن ها بشنوده ايم".
شيفته او هستيم زيرا
وي را در هر بار شنيدن تازه تر و جذابتر از
قبل مي يابيم كه پنداري شكوفايي ابدي ارمغان
آسماني اوست. چيره دستي كمال يافته اش، شيفتگي
فرزانه وار و معصومانه اش ، كلمات و جملات پر
تلاتو و بي كم و كاست موسيقي اش و طبيعت نبوغ
خداوندي او ما را به شگفت و احترام فرا
ميخواند و خاطر نشان ميسازد تا بدانيم موزار
بي همتا بود. زندگي شهاب وار او، ما را به
شادماني ابدي و خو شبختي موسيقايي فرا ميخواند
زيرا او نغمه هاي خود را از سرچشمه الهام و
آسمان سروده است. موزار را دوست ميداريم چون
درك او زحمت و رياضت جستجو را طلب ميكند و با
او به معراج ميرويم كه نغمه هاي جاودانه اش
ناب ترين زمزمه هاي هستي است. زماني كه به
طبيعت عشق ميورزد، آن گاه كه از رنج و درد
زمانه به ستوه مي آيد، به گاهي كه از خداوند
مي سرايد، در كنسرتوها در سمفوني ها در ركوئيم
جاوداني، در الهامات موزيكال چهره اي از
صورتهاي انسان وارسته را نمود ميبخشد. و بشر
بنا به ذات غريزي خود شيفته وارستگي و معناست.
يكبار شنيدن موسيقي او برابر با كسب دوستي
موزار براي همه عمراست. او رفيق ما ميماند و
در تمام لحظات دردناك زندگي چهره محبوبش را از
وراي اصوات دلنشين به ما مينماياند. خنده
شيرين، كودكانه و قهرمانانه او به گوشمان
ميرسد و ما در حيرت كه او فقر را اينگونه
شادمانه تحمل كرده است. و درست چنين زماني است
كه از خود در مقابل اين پرومتئوس شرمگين
ميشويم و لاجرم از تسليم شدن ميپرهيزيم. به
ايمان نيرومند، استوار، بيدار و عاري از
خرافات او رشك ميبريم و متوجه ميشويم كه
بزرگترين لذت زندگي او آفريدن است.پس زندگي مي
كند تا در كنار آثارش احساس مطبوع هميشگي اش
را دنبال كند و بدينسان پيروز ميماند و مي
گويد"موسيقي ، بيان خوشاهنگ زندگي است ." و
گاه از فرط حساسيت خود رنجور مي شود ،
ميسرايد و لاجرم بار ديگر لبخند ميزند وبه
نيروي ايمان خود قلل مرتفع نفس را تسخير مي
كند . اما در اوج معنويت و در حاليكه ركوئيم
جاوداني را در دست دارد ، خاموش مي شود و مرگ
را همچون دوستي به آغوش مي كشد.
موزار مرگ را زندگي مي
كند و با آمدن آن به سويش بال مي گشايد
، زيرا مي داند از رنجهاي زمينيان رها خواهد
شد و آسماني مي شود . صداي او در ذرات معللق
هواي اطرافمان پراكنده است . او در دم و بازدم
نفسهاي موسيقي ، 250 سال است كه آرامش يافته
واز بلنداي آ سمان به اصوات بيكران موسيقي خود
گوش فرا مي دهد. خود را در اقيانوس موسيقي هاي
او تعميد دهيم.
بهمن مه آبادي زمستان
84